به وبلاگ ما خوش آمدید - لطفا صفحه را تا پایان مشاهده کنید
تبلیغات

کاش نمیرفت

وقتی رفت پسرداییم اومد خاستگاریم و خانواده ام ازخداخواسته بدون اینکه نظر من رو بدونن قبول کردن وحتی قرار عقدگذاشتن من که ازعشقم نه شماره ای داشتم ونه میدونستم چکارکنم عشقم دیگه شهری بود حتی تاحد خودکش رفتم مواد مخدره گرفتم وخوردم زودمتوجه شدند بردنم بیمارستان خوب شدم مرخص که شدم گفتن بیابریم خرید عقد من نرفتم مادرم و زن داداشم رفتن حلقه رو اندازه دست زن داداشم گرفتن.خریدکردن اومدند مادرم بهم گفت بیابریم خیاطی لباست اندازه بگیر کارها کرد نرفتم یه لباس ازم برداشت برد اندازه همون برام بدوزه.فرداشبش عقدمون بود وچون من به سن قانونی نرسیده بود م و زیر ۱۵سال بودم و عقد محضری حکم رشد میخواست اینم طول میکشید باهم نقشه کشیده بودند زود عقد روتموم کنند.یکی از رفقای شوهرم عاقدبود و اونو اوردن توخونه .صیغه محرمیت روخوند من بله رو نگفتم و خودشون درستش کردند.ازمایش واینا هم موند واسه بعد.این روزا گذشت ومن ازعشقم خبری نداشتم دلم داشت میترکید فقط خدا میدونست چی میکشم.یک ماه بعد قرار عروسی گزاشتن.و رفتن خرید اینبارمن باهاشون رفتم. بخاطر عشقم رفتم گفتم شاید ببینمش به مادرم گفتم لباسامو میدیم زن بابای عشقم بدوزه وچون زن باباش خیاط بود.رفتیم خونشون زن باباش گفت که عشقم همونجاست اومده و الان با پدرش رفتن بیرون والان میان من چون خواهرشوهرمم باهامون بود گفتم پس مابریم ولی خداشاهده دلم براش پر میزد خداخدامیکردم تا ما هستیم بیاین.یدفه بیرون صدای ماشین شد بوق زد فکرکردم عشقم و باباش اومدند ازخوشحالی داشتم سکته میکردم ولی نه اونا نبودن پدرشوهرم بود اومده بود دنبالمون رفتیم دیگه به دیدنش امیدی نداشتم رفتیم خونه نمیخوام از عروسیم کامل بگم برام تلخه خلاصه عروسی تموم شد و من موندم یه دنیا غم کاش عشقم میومد جلوی عروسی رومیگرفت کاش




برچسب ها : دفعات بازدید : 12
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز : | اشتراک گذاری :
rss نوشته شده در تاریخ 1395/4/6 و در ساعت : ....... - نویسنده : ناشناس
آخرین مطالب نوشته شده
صفحات وبلاگ
Copyright © 2011 by shekastam.samenblog.com | designed by samenblog.com